سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
نسیم بهشت (من الغریب الی الحبیب.....)
 
 
 


احسان روشن نیا[58]
من الغریب الی الحبیب .... این ها را برای آن ننوشتم که بخوانند و بر من رحمت آورند ، این ها را برای آن نوشتم که تسکینی باشد بر دل دردمندم و آبی باشد بر آتش درونم.... من احسان روشن نیا هستم عاشق روضه اونم روضه حضرت زینب . خادم هیئت یالثارات الحسین و مسئول جلسات ‍قرآن پایه یکی از مساجد دزفول. فعال در زمینه های تربیتی و دینی. فارغ التحصیل رشته فقه وحقوق. این وبلاگ مخصوص دلنوشته ها و مطالبی است که به کسی نمی تونم بگم. امیدوارم همدلانم منو از نظراتشون محروم نکنند.

   1   2      >

اندر احوالات شهرم دزفول

 


بسیار دشوار است نوشتن فریاد درد 6 ساله ی امت حزب الله دزفول ، در این وجیزه. اما شاید گوشه ای از آن چه بر ما مظلومین فرهنگی پایتخت مقاومت ایران گذشته را بتوان به تصویر کشید :



همراه سردار رشید ( معاونِ جانشین فرمانده کل قوا) از اعضای گروه منصورن ، اولین تشکل مبارزه با رژیم ستمشاهی بوده. بعد از پیروزی انقلاب به لبنان می رود، همرزم شهید چمران می شود ، همراه سید حسن نصرالله ، شهید عماد مغنیه او را برادر احمد صدا می زده ، سردار سپاه است و … و … و … سید احمد آوایی نماینده مردم شریف دزفول را می گویم!



 دزفول


بعد از آقامیری ، نماینده ی دوم خردادی که خون دلها از دست او کشیدیم. طبیعی بود که با شنیدن این اوصاف دست از پا نشناسیم برای تبلیغ جهت پیروزی نماینده ای از جنس مردم دزفول ، از جنس مقاومت! شاید بیش از 3 شبانه روز منتهی به انتخابات مجلس را حتی یک ساعت هم استراحت نکردیم و فقط تبلیغ برای او. شوق پیروزی او در انتخابات برای ما چیزی بود شبیه به شوق پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات 89? در وصف نمی گنجد.


سید احمد آوایی دزفول 


به دلیل نسبت فامیلی او با دراویش ( تصویری از سنگ مزار پدر ایشان) در همان اولین جلسه از او قول محکم گرفتیم که حمایتی از این سالسوس صفتان گرگ خوی عُمال استکبار نداشته باشد؛ اما زهی خیال باطل به یک سال هم نکشید که حمایت های او شروع شد!



در پیشانی شهر خانقاهی بود که سالها قبل دوستان با یک اقدام جهادی آنرا تخریب کرده بودند . مخروبه هایی از آن در وسعت تنها 70 متر باقی مانده بود که به عنوان سند بدعت ستیزی دزفول خوش می درخشید و جالب اینکه در زیر این مخروبه ها قبر یکی از اقطاب سلسله ی ذهبیه احمدیه ( صوفیان) هم قرار داشت.



استارت بدعت در دزفول اما با شروع به بازسازی همین بنا زده شد. فریاد مظلومیت ما بالا گرفت اما ، نماینده ی شهر تمام قد حامی این جریان شده بود. طولی نکشید که جو دزفول کاملا برگشت.



 آری ، مخروبه ی 70 متری اکنون شده بود خانقاه مجلل 3000 متری در بهترین نقطه ی شهر . تمامی مسولین ابتدا باید ابراز ارادت خود را به دروایش به اثبات می رساندند و بعد حکم دریافت می کردند! مربیان پرورشی از مدارس تنها به دلیل یک حرف علیه دراویش اخراج شدند! و هر کس از مسئولین و مردم حرفی و اعتراضی می کرد به سرعت بازداشت و باخواست می شد. روحانیونی که بر سر منبرها فریاد اعتراض و روشنگری داشتند تهدید و تخریب می شدند... (اینجا)



و هم اکنون یک جو خفقان کامل در دزفول حاکم شده . تنها به این بهانه که دراویش صاحبان پول هستند (چای احمد) و چندین و چند مدرسه ساخته اند و مهمتر از همه ی اینها به دروغ و با اقدام غاصبانه ، بزرگترین بیمارستان شمال خوزستان واقع در دزفول را به نام قطب ضد انقلاب فراری خود، دکتر گنجویان نامیده بوند. کسی که نه دزفولی است و نه دزفول بوده . یک فراموسونی ساکن لندن. در خصوص سوابق گنجویان ایـــــــــنجا را بخوانید . و این حرکت آنها باعث عوام فریبی بسیاری شده که هر کس مخالفت با خانقاه و گنجویان کند مخالف کار خیر معرفی می شود!


دزفول  


آری ما تنها حامیان دیروز سیداحمد آوایی از منظر او اکنون شده بودیم یک مشت اراذل و اوباش! که چون سید احمد به ما پست و مقام نداده مخالفت می کنیم با عده ای پیرمرد که کاری بجز ذکر ندارند !!!!!!!!!!



سید احمد آوایی که در انتخابات دقیقا در جهت مخالف موکلینش به حمایت از میر حسین موسوی پرداخته بود!!!!! اکنون شده ام الموانع پیشرفت دزفول. هر روز توهین های جدید به علما و روحانیون می نمایند تنها و تنها به دلیل مخالفت آنان با دراویش و فرقه های صوفیه !



اظهارات تند سیداحمد آوایی علیه روحانیون سلف دزفول



توهین و تهمت به حضرت آیة الله اراکی ، نماینده ی مقام معظم رهبری در لندن



توهین به حضرت حجة السلام و المسلمین قاضی امام جمعه ی محترم دزفول



اینهمه تنها بخش از اقدامات و تحرکات او در جهت تضعیف بنیان های دفاعی این شهر می باشد. نیروهای ارزشی از بس خون دل خورده ااند در این 6 سال و تکرار کرده اند دیگر بر همه آشکار شده این حمایت ها و علنی گردیده چیزی که تا قبل از آن جرم محسوب می شد!



 



 اسفند 87 طی متنی با عنوان “ صوفیان پاسخ دهند“ رابطه ی استکبار جهانی با صوفیان را بیان کردند. اساسا استکبار برای جلوگیری از نفوذ موج اسلام خواهی ، راهی بجز ترویج اسلام دروغین ندارد . زهد و ریا را به هم می آمیزد و در مقابل جهاد و شهادت قرار می دهد. یعنی کبریت بی خطر کردن اسلام!



 صدام در جنگ گفته بود ، خوزستان قلب تپنده ی ایران است و برای تصرف ایران باید خوزستان را ابتدا در دست بگیرم و برای تصرف خوزستان راهی بجز شکست مقاومت مردم دزفول ندارم . استکبار در بخشی از جنگ نرم دوباره همین کار را تکرار کرد . قم به عنوان دارالعلم ایران و دزفول به عنوان دارالمقاومت ایران مورد هجوم قرار گرفت. در قم به دلیل حضور مراجع اعظام و با تخریب خانقاه هدایت بساط این جرثومه های استکبار درهم شکسته شد . دزفول اما مظلومانه در بی توجهی مسولینش می سوزد . مدتی زیادی از آخرین تجمع علیه نماینده ی دروایش نمی گذرد : اینـــــــجا



همانگونه که اشاره رفت اساس این جو خفقان در دزفول بر پایه ی غصب کردن نام بیمارستان دولتی دزفول به نام قطب فراری “گنجویان ” می باشد



در آستانه ی غدیر که دزفول باردیگر آماج موشک های دشمن اما از جنس نرم قرار گرفته ! این ما فرزندان خاتم الفقها شیخ اعظم انصاری دزفولی هستیم که با تلاش و پیگیری به یاری خدا و در آستانه ی غدیر خم ، روزی که تجلی « الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون ، الیوم اکملت لکم دینکم … » است . بر اساس بند میم وصیت نامه ی حضرت امام خمینی (ره) و برای اجرای مصوبه ی شورای تامین استان دست به کار می شویم!



و اما اینک ایشان برای دور نهم مجلس شورای اسلامی رد صلاحیت شده اند. چرا که هنوز همراهی ایشان با فتنه سال 89 و حمایت از فتنه سوریه و خون کردن به دل رهبر عزیز هنوز یادمان نرفته است...



هنوز صحبت های ایشان در آن جلسه خصوصی اتفاقی با ایشان در کت های بالای رودخانه دز فراموشم نشده است.



به عقیده بنده ایشان اگر می خواهند کمکی به دزفول کنند کنار بروند چرا که یکی از عوامل تفرقه در شهر ایشان هستند.  



شاید کسی بگوید این قضیه محلی است و ارتباطی با ما ندارد؛ اما خیرعزیز! تغییرات در یک شخص را نظاره گر باش!



در تقوای سیاسی اشخاص نظر کن...


 


 


 




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : جمعه 7/11/90
دلنوشته به دلربا

یکی از مشکلات زندگی مومنین فراموش کردن خویشتن خویش در این زندگی مادی است . مومنینی که گاه در پیچ و خم دنیای مادی گم میشوند.
وقتی خاطرات گذشت را مرور می کنم می بینم شیدایی و الفت با معنویتی که قبلا روح خسته از زندگی مرا نوازش می دهد ، اینکه جایش را به کلی نماد و مظاهر داده است.

پیچ و خم زندگی جاده پشت سرم را گم نموده است... زیبایی های دنیا ، عالم دیوانگی ام را گرفته است... 
چسبیده ام به یک مشتی میز و صندلی و جلسه و امضاء و.... و عالم شیدایی ام فراموشم شده است ؛ که روزگاری با پای برهنه میرفتیم به زیارت شهدا... آه که چقدر زیبا بود ...

اینک دیگه عار است که لباس خاکی به تن کنم و برای ماکت شهدا شب نخوابی بکشم ... اینک دیگر عار است که وقتی با پای برهنه خاک شلمچه را بر سر بمالم ... اینک دیگر عار است که عاشورای حسین در بین خیل عزاداران دیوانه وار به دنبال معشوقم بگردم...
اف بر این ضوابط دنیا ...

چقدر حالم از این قوانین و پوچ و خیالی که به آن اجبار شده ام بهم میخورد...
چقدر دلم برای خودم تنگ گشته است...

چقدر دلم برای شب نخوابی های شبهای اردوی زیارتی تنگ شده است. ان روزها که برای معنویت بال بال میزدم. ان روزها که دوستان معنوی داشتم...

اما خط قرمز من حسین است... اگر این سینه چاکی ها و حروله کردن ها برای حسین برایم نمی ماند فاتحه خودم را میخواندم...
اری که چه بی رحمانه دنیا مرا مجبور به عاقل بودن نموده است. دلتنگی ام بی توصیف است ..

الان شب به نیمه رسیده است و من هنوز دلتنگ خودم هستم...
و دوستی که همیشه در دلتنگی هایم دلتنگ بوده است تحمل بی او بودن دارد مرا میکشد ...

حسین آقا ، حسین جان ، معشوق من ، لایمکن الفرار از عشق حسین...
من عالم شیدایی خودم را میخواهم... من بدون عشقت هیچ میشوم...

خسته شده ام از بس خودم را عاقل گرفته ام .. آآآآی اهل عالم من دیوانه ام ...
میخواهم برایت بمیرم ...
دنیا خیلی بی رحم است ... زین پس روی دنیا را هم کم خواهم کرد .. این قوانین پوچ و عنوانین بی بته را از خود دور می کنم..
میخواهم همان دیوانه بمانم ...مدیر و مسئول و... بماند برای اهلش ...

همان دیگر """رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس""" می خواهم رند بمانم...
حسین در آستانه اربعینت تو را می خوانم با تمام وجودم ...

ای یارمن ، ای ارام جان من ، محبوب من
می دانی بی تو می میرم ، بی تو روزم شب نمیشود... به ذکر تو هفته ام به پایان نمی رسد ..آن جایی که تو نیستی من نیستم ... سراغم را بگیر!
حسین جان ، مهربان اربابم ، ای کسی که شب های شیدایی ام را با تو گذرانده ام دستم بگیر آقا ... مرا عاشق خودت گردان و نعمت دیوانه تو بودن را بر من ارزانی کن که سرمایه قیامتم باشد...


اللهم اجعلنی هوای عندک ...




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : شنبه 24/10/90
حاجی بخشی زنده است...

زبانم لال شده است و نمی دانم چه بگویم... حاجی بخشی رزمنده ای که تا آخر رزمنده ماند. بسیجی ساده اما پر امیدی که جان دیگر رزمندگان بود. او که شراب طهوری بود بر پیکرهای خسته از جنگ رزمندگان اسلام.


حاجی بخشی یک شخص نبود یک مرام بود. یک فرهنگ بود و او بود که تجلی صفات بسیجیان بود.


آنان که با حاجی در جبهه‌های سالهای دفاع مقدس همراهی و همزادی داشته‌اند، شنیدن این خبر آتش به جانشان می‌زند.


"""""حاجی بخشی به امام شهدا پیوست""""" 


هشت سال حضور صبورانه و فکورانه در جبهه‌ها و تقدیم در فرزند و داماد خود به خیل عظیم شهیدان، افتخاری بود که مدال آن بر سینه دردمند این پیر جبهه‌ها و منادی شعار: «ماشاء‌الله حزب‌الله» می‌درخشد.


شکلات، گلاب‌پاش، چفیه، سربلند و اسلحه با ماشین همیشه مجهز به بلند‌گو و پخش صدای حاج صادق آهنگران و نواهای عملیات، تنها یادگارانی بوده که در سه دهه گذشته هرگز از او جدا نشدند.

در صف اول تمام راهپیمایی‌ها و تظاهرات دفاع از انقلاب اسلامی، صفوف نمازجمعه حضور بود که معنی می‌بخشید.


و انیک ما همه حاجی بخشی هستیم ... و مثل همیشه در صف اول دفاع از ولایت و انقلاب ایستاده ایم. هنوز زمزمه بسیجی خسته نمیشود در این میان به گوش می رسد ... ما خسته نیستیم و نمی شویم. در صحنه های اول دفاع از ارزش ها و آرمان ها همچون حاجی بخشی ایستاده ایم و ندا می دهیم:


«ماشاء‌الله حزب‌الله»


حاجی بخشی


لطفا با نظرات خود بنده رو راهنمایی بفرمایید




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : سه شنبه 13/10/90
رندان تشنه لب را ...

بازم دلم گرفته بود و هیچی آرومم نمی کرد تا اینکه رفتم سراغ دیوان حافظ لسان الغیب که این شعرش اشکامو سرازیر کرد...



خدایا به یاران آخرالزمانی مهدی (عج) بصیرت عنایت بفرما...



رفقا دعایم کنید...




زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت










همدلان عزیزم همدلی رو فراموش نکنن ...










 




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : چهارشنبه 7/10/90
علمدار مبارزه با بدعت

بر سر مزار شیخ رضا ابوالقاسمی پور که حاضر می شوی ، نوشته شده است العلماء باقون مابقی الدهر و ... از آنهمه القاب و عنوان نوشته «علمدار مبارزه با بدعت» چشم را به خود خیره می کند.


علمدار مبارزه با بدعتی که خود او آن را یک بمب ساعتی مخفی معرفی میکرد که زمانی از وجود آن آگاه می شوی که صدای آن را بشنوی و ویرانیش ببینی.


بدعتی که فکر و اندیشه انقلابی مردمی را هدف گرفته بود که سالیان متوالی پیشتاز و پیشرو مقاومت و دفاع از دین و زمین خویش بوده اند.


شیخ عزیز ما در طول دوران حیات کوتاه اما پر برکت خود نهضت مقابله با جریان انحرافی و تفرقه انگیز تصوف بود.


جریانی که دقیقا فتنه بود و تشخیص آن جز برای اهل بصیرت ممکن نبود.


تصوف با ظاهری رنگو لعاب کرده و ظاهری کاملا دینی و با گرایش سخت مذهبی و یا افراطی ، چشم هر تشنه عرفان و مذهبی را نوازش می دهد...


اما تشخیص اینکه پشت این چهره زیبا چیزی جز فسق و گناه و مخصوصا فتنه و تفرقه و جدایی از اسلام ناب نیست ؛ کار هر کسی نیست.


لذا استاد مرحوم ما در بستری بنام هیئت و در محافل مختلف که اعم از جلسات مذهبیون و سایر اقشار و افراد شهر بود ، به روشنگری و بیان حقایق و واقیات می پرداخت.


نقاب از چهره پلید جریان تصوف و خانقاه در دزفول بر می داشت و حتی سعی می کرد جریانات و مسئولینی که خواسته و ناخواسته به این فتنه دامن می زدند را تذکر دهد.


اما متاسفانه با مواضع تند و خصمانه آنان روبرو می شد و حتی گاها از سوی عامه مردم و مذهبیون به افراط متهم می شد.


البته این خاصیت فتنه است که به سادگی برای همگان قابل تشخیص نیست ولی این نامهربانی ها در حق مرحوم استاد شیخ رضا ابوالقاسمی پور ایشان را به یک انسان برجسته از لحاظ علمی و فکری تبدیل کرد.


بعد از عروج ناگهانی ایشان حرکات مختلفی در قبال این جریان تصوف صورت گرفت که بعضا شتابزده و احساسی بود و نتایج خوبی نداشت و البته هر از چند گاهی فعالیت های منطقی و علمی و حساب شده از سوی افرادی انجام می شد که البته بخاطر پراکندگی و مقطعی بودن نمی توانند اثر گذار باشند.


در کل خواستم جای خالی شیخ رضا را در مبارزه با بدعت گوشزد کنم. سخنرانی های ایشان از جمله مبحث «یاران جهل» می تواند راه را به سایر افراد نشان دهد و اینکه بصیرت و شجاعت و علم کافی برای اینگونه فعالیت ها را بیاموزد.


البته لازم است که فعالیت هایی در جهت مبارزه با این جریان انجام میشود با اتحاد افراد آگاه صورت گیرد.


خدایش بیامرزد که الحق استادی آگاه و مهربان بود ...


 


(این عکسم کار خودمه مال یادواره سه سال پیشه)


شیخ رضا ابوالقاسمی پور


الهی راهشان پر رهرو باد ...


شادی روحشان صلوات


________________________________________________________________________________________


پی نوشت:


1- امشب(دوم دیماه) مراسم بزرگداشت شیخ رضا برگزار شد. 


2-  مراسم کاملا کلیشه ای و تکراری بود و اگر موضوع جلسه نبود اصلا به دل نمی نشست.


3-  سخنران جلسه راست میگه شیخ رضا حاضر و ناظره ... جزو بزرگان و علما بودن ربطی به سن نداره. 


4- کسی که چشمه هایحکمت از زبانش می جوشد ربطی به سن و سواد نداره.


5- حاج آقا حاجتی راس می گفت شیخ رضا کجایی خودت اینجا روضه عباس بخونی...(اخه شیخ روضه عباس و خیلی دوس داشت)


6- امروز حالم خیلی خراب بود . شب توی مسجد خراب تر شد. واقعا نمی دونم شیخ رضا ««تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه دیوانه دیوانه کردی»»


 7- دلم براش خیلی تنگ شده بود دیگه اشکامم اتش درونمو خاموش نمی کردن.


8- بارها فکر می کنم شیخ رضا چیکارم کرده که من که آدم خیلی سر براهی نیستم رو اینجوری پابند خودش کرده.


9- بچه ها شیخ رضا نرفته ، شیخ رضا مانده است.... صلوات 


 


 




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : پنج شنبه 1/10/90
شیخ رضا ابوالقاسمی عارفی گمنام

پنجمین ساگرد و یادواره استاد آ شیخ رضا ابوالقاسمی نزدیکه ....


هر چی خواستم بگم نتونستم جز اینکه یه دستنوشته از ایشون بزارم


اون چشم نافذ و دید تیزی که همه دنبالش می گردن اینجاست.


دیدگاه های متفاوت شیخ بود که ایشون رو اینقده عرشی کرده و توی دل همه جا داده است.


آری شیخ ،، عباس چیز دیگری بود ....


عباس ..


عباس ...


عباس ...


اخه می دونید رفقا شیخ راست میگه عباس با همه شهدا فرق می کرد...


چون عصر عاشورا زینب فقط عباس رو صدا می کرد...


چون عباس هیچوقت دنبال شهادت نمی رفت دنبال رضایت مولاش بود...


چون عباس عباس بود ...


مدافع ولایت بود ... همه چشم امید زینب و اون مخدرات بود ...


تا جایی که روش نبود جسمش بی جانش برگرده خیمه ها


چون ادب نسبت به ارباب رو یادمون داد...


هیچوقت نزاشت یه بی ادب به ارباب وارد بشود...


عباس چیز دیگری بود چون همه بهش تعنه می زدن...


شیخ عزیز طعنه ها یادم نرفته..


مطمئنام تو هم برا اربابت چیز دیگه ای هستی ...


بخاطر همه خط به خط بالا ...


اینو برا عباس نوشتی که تا قیامت ما رو شرمنده ارباب کنی


و اما نوشته شیخ(اکثرا خوندید ولی الان با یه چشم متفاوت بخونید) :


تا حالا فکر کرده اید تفاوت اباالفضل با سایر شهدا چیست؟


شهادت هدیه ای الهی است که خوبان خدا برای به دست آوردن آن التماس می کنند و با شب زنده داری رسیدن به این توفیق را از خدا می خواهند؛ در مرام شهید رسیدن به شهادت رسیدن به تمام و شاید کمال خوبی هاست   .
کربلایی بود و عاشقانی که هر گاه به زمین می افتادند با لبخند صدا می زدند حسین ، خندان بودند و سربلند ،مطمئن بودند و محکم . در میان آن همه عباس شیوه دیگری داشت به هنگام شهادت گریان بود و نا امید ، غمگین بود و لرزان ، شرمنده بود و پریشان . عباس تنها شهیدی بود که به شهادت توجهی نکرد، کسیکه برای حسین حتی شهادت را هم تحویل نگرفت . هیچ کس مانند او دل شهادت را نشکست   !!
آغوش او تنها به روی غریبی امامش باز شده بود، اگر مطمئن بود که حسین را بعد از او نمی کشند ، عباس غمخوار امامش می ماند . اما عباس زمانی بعد از حسین را اصلا نمی شناسد ….
شهادت عباس را دزدید !! وگرنه عباس قد خمیده مولایش را تحمل نمی کند . شهادت عباس را دزدید ! وگرنه عباس لبهای علی اصغر امامش را فراموش نمی کند .
هیچگاه تا به این حد شهادت را حقیر ندیده بودم . نگران نباش شهادت قدر تو پایین نیست ، عباس چیز دیگری است .


امان نامه که آمد ،تنها او را شرمنده نکرد .بلکه او را کشت!
چه کسی می دانست او به فکر آبروی خود نبود ، به فکر غم حسین بود . مبادا برای لحظه ای حتی لحظه ای حسین نگران شود ،آخر حسین دل به او سپرده بود . امان نامه را که پاره کرد ، فریاد میزد ، نه اینکه دشمن بشنود می خواست حسین بشنود، بچه های حرم بشنوند ، زینب بشنود . فریاد او آرامش حسین بود ، لالایی اصغر بود ،امان زینب بود
.
او با دیگران فرق می کرد . همه به حسین فکر می کردند او به اهداف حسین ، همه به دنبال لبخند حسین بودند او به دنبال غمهای حسین ، هیچ کس بیشتر از او با گریه های حسین گریه نکرد . او برای حسین ، برادر نبود ،سپه سالار نبود ، آب آور نبود ، او پناه حسین ، آرامش حسین و سینه چاک حسین بود
.
بی جهت نبود که هر گاه شهیدی زمین می افتاد حسین را بالای سر خود می دید ، با آرامش و امید ، نگاه به شهید راه خود می کرد تبریک می گفت ، آرام پیکرش را بلند می کرد و به خیمه می آورد . اما بالین او که رسید جور دیگر بود
.
این خاصیت امامت است که با عشاقش متفاوت بر خورد کند و حسین از این خاصیت مستثنی نبود
.
گریه ای که بالین علی اکبرش می کرد از سر احساس بود ، و گریه ای که بالین حر می کرد از سر شوق ،اشکی که بالین غلام سیاه چرده اش می ریخت اشک محبت و نوازش ، ناله ای که بالین اصغرش می کرد ناله مظلومیت و غریبی ، آنچه بالین زهیر و حبیب و بریر می چکاند سرشک لطف و رضایت اما بالین او که رسید با همه فرق می کرد ، دست بر کمر فریاد می زد ، اینجا دیگر اشک از سنخ اشکهای دیگر نبود از جنس نیاز و ناز بود ، حسین پناه خود را از دست داده بود . احساس ، شوق، محبت و نوازش ،مظلومیت و غریبی، لطف و رضایت و از همه مهمتر نیاز و ناز از گریه های حسین شنیده می شد ،آنجا به یقین تمام ذرات عالم با حسین فریاد می زدند عباس چیز دیگری است !!!


 


ان شالله 2/10/90 جمعه با یه مطالب و چند تا عکس بروز خواهم شد


 


 




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : سه شنبه 29/9/90
بازم (( یک زینب و یک کاروان ...))

السلام علیک یا اباعبدالله...


عمامه از سر بیرون می آوریم و پا برهنه می کنیم... دست بر سینه و سر پائین...


السلام علی العشق یا حسین...


دسم به نوشتن نمیره !!! یعنی دلم به نوشتن رضا نمیده... کسی راهکاری داره بده؟




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : جمعه 4/9/90
دزفول و نقش روحانیون در تبلیغ دین

.....


 


رسالت خطیر تبلیغ ، آن وظیفه مهمی است که به حقیقت شانه های طلاب علوم دینی و روحانیون عزیز را می لرزاند. حضرت امام (ره) نیز در این خصوص می فرمایند: مسأله‌ی تبلیغات یک امر مهمی است که می‌شود گفت در دنیا در رأس همه‌ی امور قرار گرفته است و دنیا بر دوش تبلیغات است.(صحیفه‌ی نور، ج 14، ص 41 و 44)


آنچه که امروز نیازش بشدت احساس می شود تبلیغ معارف دینی توسط روحانیون است که در این نوشتار سعی می شود عملکرد بخشی از این قشر عزیز و مظلوم جامعه در شهرستان دزفول مورد نقد و بررسی قرار گیرد..


روحانیون وعلمای اسلام در تبلیغ دین اسلام نقش مهمی ایفا می کنند.اهمیت این نقش در روایات رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از علمای دین به عنوان وارث پیامبران،‌برتر از پیامبران بنی    ‎اسرائیل، دژهای اسلام، آنانکه با وفاتشان در دین شکافی ایجاد می    ‎شود و اینکه ازجانشینان رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و در روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نیز از آنان به زمامداران مردم، آنانکه مجاری امور و مدیریت جامعه در دست آنهاست و... تعبیر شده است.


    «ما عَلَی الرَّسولِ ألاّ الْبَلاغ»(سوره مائدة 99)پیامبر وظیفه‏اى جز رسانیدن     پیام(الهى) ندارد


نقش خطیر روحانیون و طلاب در این مهم غیر قابل کتمان است ، اما متاسفانه حداقل در سطح شهر محل زندگی بنده که بطور ملموس و مستقیم در ارتباط هستم ، شاهد کوتاهی در این عرصه توسط بعضی روحانیون هستیم. 


سیره تبلیغی آقا رسول الله (ص) را بررسی بفرمایید که چه رنج ها و مشتقت ها ، توهین ها و ترور ها و ... را به جان خریدند تا مردم وحشی و جاهل عرب آن زمان را بافرهنگ و متمدن نماید و در آخر می فرماید: ای پیامبر اگر این اخلاق خوش تو نبود هیچکس گرد تو جمع نمی شد. اینکه در ناملایمات زندگی انسان اخلاق نیکش را حفظ کند بسیار مهم است.


روحانیونی که تبلیغ را فقط بی رنج و مشقت  می خواهند ؛ بکار دین نمی آیند. کسانی که می خواهند در راه خدا و در جهت تبلیغ مبانی دینی گام بردارند باید فکر آن باشند که شاید فردا روزی شکمبه گوسفند از بالای پشت بام بر سر آنان فرو ریزند و آنان باید به مسجد رفته برای آن گمراهان طلب عفو کنند.


خصوصا در دزفول که بنده تعبیر کوفه دوم را به آن می دهم که حالات منافقانه در این شهر خصوصا در بین مذهبی نماها بشدت ملموس است. و کساین که واقعا در موثرانه و بی وقفه در حال کار هستند بوسیله دوست و دشمن آگاهانه و غیر آگاهانه پرو بال آنان زده می شود. 


کار فرهنگی و تبلیغی یک موضوع و یک تخصص بسیار پیچیده است که باید به دست اهل فن بیافتد. آقایون روحانی که متخصص این امر هستند باید زمام امور فعالیت های فرهنگی شهر را بگیرند.چرا باید در شهر دزفول که به شهر علما مشهور است یک غیر روحانی معراج السعاده را توضیح و تفسیر کند؟! می خواهم از این دیدگاه و طرز فکر حاکم بر روحانیون دزفول انتقاد کنم که تبلیغ بی دردسر و بدون صرف وقت را انتظار دارند. آقایان چرا انتظار دارید که جوانان خودشان به مسجد بیایند و سراغ روحانی را بگیرند. لازم است شما به دنبال جوانان و جذب آنان باشید. مگر نه اینکه پیغمبر برهدایت بندگان خدا حریص بود.


آقایان تا کی می خواهید با سخنرانی و موعظه ؛ جوانی را که ناتوی پیچیده فرهنگی دشمن با همه جذبه هایش آنها را به خود مشغول کرده و دلهایشان را مسخر نموده است را هدایت نمایید. باید از ابزار جدید و از روش های نو و شیوه های جذاب و تلاش و کوشش بهره جست. طراحی این شیوه ها و اجرای آن همان رسالت خطیر روحانیون است.


امروزه یکی از بهترین راه ها برای جذب جوانان هیئت های مذهبی هستند که بسیار در دزفول با بی مهری و حتی مخالفت برخی آقایون روحانی قرار گرفته است. اگر خلاف شرع است بیایید وارد شوید و اصلاح کنید و اگر نیست پس چرا اینهمه بی مهری؟ بنده به همراه یکی از دوستانمان 2 سال تمام با بسیاری از روحانیون طراز اول و دوم شهر برای حضور و نظارت بر هیئت صحبت کردیم و هر کس عذری و هر کس بهانه ای می آورد و هیچکس حاضر به حضور در بزرگترین هیئت مذهبی شهرشان نشد. 


مگر نه اینکه آقای مجتهدی (ره) خطاب به طلاب و روحانیون می فرمایند:


آقایان طلاب نکند لباس شما باعث شود در جلسات عزاداری حضور پیدا نکنید . نکند لباس و مقام شما حجاب شود برای شما . نکند باعث شود خود را از مجلس عزاداری و سینه زنی امام حسین کنار بکشید. می فرمودند : روضه جزو درس ماست.


و یا اینکه حضرت آیت الله مرعشی نجفی (ره) می فرمایند: ما در ایام جوانی بهمراه حضرت امام (ره) در حجره های مدرسه فیضیه تا صبح به سینه زنی و روضه خوانی می پرداختیم.


چه اینکه امروزه هیئت های مذهبی ، جلسات قرآن علاوه بر سینه زنی به سبک های مختلف که هر کدام جواز شرعی دارد ؛ برنامه های مختلفی دارند که تاثیر گذاری بسیاری بر نسل جوان دارند و منشاء برکات زیادی هستند که آقایان روحانی از آن غافل اند.


این دیدگاه که در شهرما حکم فرماست که جوان باید سراغ روحانی برود تا روحانی دستش را بگیرد و اینکه کسر شأن است برای روحانی که به سراغ جوانان رفته و ... باید تغییر یابد.


اما در این میان نمی توان از روحانیون فعال و تاثیرگذار غافل بود. کسانی مثل مرحوم شیخ رضای ابوالقاسمی پور که نفس گرم و روی گشاده و فکر خلاق او دل هزاران جوان را به جذب کرده بود. کساین که شاید حتی او را ندیده بودندو فقط صدایش را شنیده و شیفته اش شده بودند.


امیدوارم این نوشتار به دید دلسوزانه و منتقدانه خوانده و دیده شود و از اظهار نظر های تند و متعصبانه و غیرعالمانه پرهیز شود.


 


_________________________________________________________________________________________________________________ 


پی نوشت : 


اولا بدیهی است همانگونه که در متن تاکید شد ، روی این نوشتار اصلا قصد توهین و جسارت به محضر علمای بزرگ این شهر را ندارد


دوما بارها در متن تاکید شده است که منظور عده ای از روحانیون دزفول و کاهلان است و البته روحانیون فعال و برجسته در دزفول و همچنین دزفولی هایی که در هجرت بسر می برند زیاد هستند


__________________________________________________________________________________________________________________


بعد نوشت:


تیتر مطلب بخاطر ... حذف شد


این نوشتار تنها از روی دلسوزی و بدون غرض نوشته شده است لطفا فقط با این عینک مطالعه نمایید...




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : چهارشنبه 6/7/90
چقدر دلم برای خودم تنگ گشته است

رمضان هم چاره ام نکرد....


امروز صبح پدرم می گفت : ماه رمضان هم در سرازیر افتاد ... دارد تمام می شود ...


همین که ناله الغوث الغوث را به گوش جانمان می رسد به خود می آئیم که ای وای امسال هم گذشت و رمضان با رموزش دارد تمام می شود.


همه آن قول ها و وعده و وعید هایی که از سال قبل برای امسال بسته بودم چه می شود ؟ ... باز هم بماند برای سال دیگر .


برای مومن ماه رمضان ماه نفس کشیدن است... انگار پرنده ای را از قفس پرواز داده اند ... انگار همه عالم را به او داده اند ...


اما وای به حال مومنی که صدای الغوث الغوث ها و در سراشیبی ماه خدا ، خود را دریابد .


دریابد که چگونه گذشت این ماه بندگی و حسرت بخورد که چرا من بندگی نکردم.


اکثر ما انسانها اینگونه ایم .


فقط امید داریم .. امید داریم به اسم اعظمش.. امید داریم که بگوئیم یا عالی بحق علی و ...


امید داریم دستمان را کلون گداخته درب نیم سوخته زهرا بگیریم .


امید داریم دست به دامن حسن و شده و زیر چادر زینب پناه بگیریم.


خودمان را زیر سایه سر بر نی افراشته پناه کنیم و قرآن بر سر بگیریم و بگویئم بک یا الله ....


مولای من امیر المومنین ! واسط فیض خدا بر بندگان !


مولا غلام قنبرت هم نمی شویم ... مولا امشب تو مولایی کن و دستمان را بگیر ...


ای کاش در میان ناله های ابوحمزه ثمالی می شد می شد می شد که به خویشتن خویش رجوعی کنیم و نفسمان را به پای محکمه بکشانیم و محاسبه اش کنیم.


که به جز خلوت با خود راهی به سوی نور امید نیست و امشب


چقدر دلم برای خودم تنگ گشته است




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : شنبه 29/5/90
امروز حال صدا سیما خوب نیست ...

هنر فیلم و سریال ، یکی از منحصر به فردترین هنرهایی است که در عصر حاضر جزو تاثیرگزارترین ابزارها در شکل دهی و هدایت و اصلاح و تکامل افکار و اندیشه های انسان ها از آن بهره گرفته می شود. هنری که در ایران مهجور مانده و فقط کسب حداقل های آن ما را راضی نموده است .


این هنر فوق العاده که اگر از تمام ظرفیت های آن استفاده شود می تواند راه میانبری برای نیل به اهداف مادی و معنوی اسلام و انقلاب باشد ، امروزه به دست ناهالانی افتاده که آگاهانه و یا ناآگاهانه در مسیر درست که حرکت نمی کند هیچ ، ضربه های غیر قابل جبرانی را نیز به پیکره فرهنگی جامعه وارد می سازند.


اگر چه شاهد آن هستیم که هر از چند گاهی فیلم و برنامه های شاخصی در موضوعات مختلف اعم از فرهنگی مذهبی اجتماعی و حتی طنز در تلوزیون و سینما ابراز و جودمی کند و الحق و الانصاف برنامه های قوی ای هستند ، اما این روند به صورت مقطعی بوده و بسیار جای نگرانی برای سینما و مخصوصا تلویزیون دارد .


بنده در تلویزیون و سینما تخصصی ندارم و از درون آن مجموعه اطلاع چندانی ندارم، اما بعنوان یک مسلمان ایرانی و شخصی از قشر دانشجوی این جامعه به مسئله ورود می کنم و فریاد می زنم ؛ از دور شاهد آن هستم که هر کس اعم از متخصص و غیر متخصص که از صدا و سیما انتقاد میکند بلافاصله بایکت می شود. از جناب حجت الاسلام پناهیان گرفته تا امروز جناب وحید یامین پور و... ، متاسفانه شاهد عدم سعه صدر تلویزیون هستیم.


متاسفانه شاخص های اسلامی و شاکله های فرهنگی قائم بر اسلامیت و ایرانیت صدا و سیما ؛ هنوز مشخص نشده اند و به نظر می رسد هر مدیر بر طبق سلیقه و طرز فکر و خط و مشی شخصی خودش عمل می نماید.


باید یک روال منطقی و علمی براساس الگوهای اسلامی و ایرانی برای صدا وسیما تنظیم شود که هر کس نتواند طبق سلیقه خودش عمل نماید و این باید از خارج از مجموعه جناب ضرغامی ، دست به کار شوند.


البته به نظر می رسد ایراد در پیکره مدیران صدا و سیما باشد که مخاطب اصلی بنده هستند. هرچند این ایراد به شخص جناب رئیس صدا و سیما به طور غیر مستقیم بر می گردد.



بطور مشخص می توانم بگویم که ای برادران امروز حال صدا و سیمای جمهوری اسلامی خوب نیست.


این روزها نیز شاهد پخش یک سریال طنز به نام ساختمان پزشکان در شبکه سوم سیما هستیم.


آقایان دست اندر کار این سریال بی فرهنگ...


خنداندن مردم به چه قیمتی ... . رواج بی فرهنگی ، مادیگرایی ، دروغ ، تحقیر ، تمسخر ، غیبت و به سخره گرفتن ارزش های دینی و ملی جامعه محصول این سریال گریه آور است.


واقعا باید به پای این سریال گریست....


چرا فردی که به فرهنگ جامعه پایبند است در این فیلم به مسخره گرفته می شود؟ فردی که از گرفتن رشوه خوداری می کند ، از تمسخر دیگران و دروغ اجتناب می کند ؛ فردی دست و پا چلفتی و مشنگ و کم عقل فرض می شود و همیشه توسط دیگران دست انداخته می شود .


آقایان اگر می خواهند واقعیات جامعه را به تصویر بکشند ؛ بنده نمی دانم کجای این جامعه زندگی می کنند که بی فرهنگی فرهنگ آنهاست.


آقای مدیر ! اینها واقعیات کل جامعه ما نیستند.. مردم ما هنوز برای ارزشهایشان جان می دهند. چشمانتان را باز کنید.


متاسفانه اینگونه استنباط می شود که مدام به دنبال این هستید که نظر عده ای قلیل با یک فرهنگ خاص در جامعه را به رسانه ملی جلب کنید به بهانه اینکه به سراغ ماهواره و ... نروند. اما هدف وسیله را توجیه نمی کند.


این را بدانید اگر روزی قرار باشد کسی برای حفظ آن میز و صندلی و خدم و حشم شما جان دهد و خونش کف خیابانها ریخته شود تا نظاممان حفظ شود ، به قول امام همین پابرهنه هایی هستند که رسانه برایشان حتی تره ای هم خورد نمی کند.


کسانی که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و هنوز بیش از تو و هر کس دیگری که با توی مدیرِ... کار می کند ، به ارزش ها و فرهنگ اسلامی پایبند است.


با این سریال سخیف نه تنها بی فرهنگی و مسائل ضد اخلاقی را رواج می دهید ؛ شکست شما را در جذب مخاطب در سیما نشان می دهد.


دست بردارید ...


ما را به خیر شما امید نیست ، شر مرسانید


احسان روشن نیا


19 تیرماه 1390




| [ کلمات کلیدی ] :
ن : احسان روشن نیا
ت : یکشنبه 19/4/90
   1   2      >
 
 
 
 
هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند؛ ما تمام آنچه در تئوری و خلأ بود در خاکهای شلمچه و طلائیه دیدیم، آنچه دیگران فقط شنیده اند ما در شبهای دردآلود با صدای ناله ها و سوز دلهای شیدایی شنیده ایم و دیده ایم، ما عشقبازی مجنون به دور لیلی را درجزیره ی مجنون زیر باران گلوله های که میلیمتری زمین را هدف گرفته بودند با چشم غیر مسلح دیدیم، آنچه منصور بر سر دار دید ما شبهای عملیات دیدیم؛ آن شوخی های شبانه و زمزمه ی قرآن دعا که در شب عاشورای حسین گذشت ما در شبهای عملیاتی والفجرها و رمضان ها و کربلاها دیدیم .
 
 
0 align= 0 align= a href= div class=/div theme-designer2 /div/divtd width=div class=bb td width= center td width= /div space/divtd width= td width= td width= td width= td width=/div /td valign= valign= icon2 icon2 backpb:ItemText//BlogpagingBlock/blogtagsblockdiv style=theme-designer2 pb:ItemText/p dir=/blogtagsblockdiv style=theme-designer2 p dir= /blogtagsblockdiv style=theme-designer2 /divpb:AuthorNamediv style=div class= pb:BlogDescription/divwidth:389px; overflow:hidden;0/BlogArchive copyright table border=padding: 7pxwidth:389px; overflow:hidden; table border= width:389px; overflow:hidden; table border=width:389px; overflow:hidden; table border=padding: 7pxwidth:389px; overflow:hidden; ¢div class= div class= /divm-p/div /div778 /div !---------- text ---------------------------- 0rtl105/bodyrtl105/body