نسيم بهشتامروزدر زندگي مادي امروز ، دغدغه همه انسانها ، فقط و فقط دغدغه هاي مادي است. دغدغه هائي که مي تواند انسان را از آرامش دورسازد ،انسانها ازدغدغه هاي معنوي لذت مي برند. اما فقط فکر ماديگري است که مي تواند انسان قرن21را بيازارد ؛ فقط فکرماديگري.
آنهائي که آرامش جسم را فداي آرامش روح مي کنند ، از زندگي خود لذت نمي برند وبدجوري اين دنيا را باخته اند ، حتي جهان ديگر را هم بايد فراموش کنند.اما آن دسته اي که راحتي جسم را در محضر آرامش روح قرباني مي کنند، برنده بازي دنيا هستند.
بنده عاشق شوريدگي درون براي رسيدن به آرامش برون هستم.بعدا بيشتر حرف مي زنيم. اما اين راهکار قرآن را فراموش نمي کنيم:
الا بذکر الله تطمئن القلوب
خانقاه عارفان (شلمچه)
همين يه ماه پيش رفته بوديم. 17 اسفند 86. با بچه هاي هيئت. با اينکه من مسئول برنامه بودم و خيلي از بدبختي ها و دردسر ها رو سرم بود و هميشه تو خوردن و گشتن و گفتن آخري بودم ، ولي عجب حالي کرديم. خيلي اين برنامه بهمون حال داد. اصلا از ماشين که پياده شديم حالمون عوض شد نمي دونستيم چي کار کنيم . بچه ها همين جوري يهو رفتن واسه تجديد وضو بعد که امدند پرچم هيئت رو باز کرديم من هم يه چند کلمه اي حرف زدم و برنامه امروز رو براشون گفتم و يا علي. را افتاديم بسمت مزار شهداي گمنام حسينيه شلمچه. تو را يهو صدام بلند شد، ياد امام زمان افتادم صدا زدم:
مثل تموم شهدا به کام من عسل بزار
ارواح خاک مادرت يکم به من محل بزار
اينو که خوندم خيلي از بچه ها زدن زير گريه. ديکه سفره اون روز ما ايجوري پهن شد و شروع کردم به خوندن.
کجاييد اي شهيدان خدايي ...
وارد حسينيه که شديم بچه ها همه رفتن واسه زيارت. بعد از زيارت قرار بود بريم يه کوشه بشينيم عاشورا بخونيم و سينه بزنيم.
آخه روز رحلت حضرت رسول بود و شب شهادت حضرت امام حسن و امام رضا(ع) شلمچه هم که بوديم اصلا حال و هوايي ديکه داشت. مدام دلم هواي حضرت زهرا مي کرد. اصلا اونجا بوي فاطمه مي داد. رفتيم واسه زيارت عاشورا يکي از بچه ها که راوي جمع ما هم بود بلند شد چند خاطره تعريف کرد و آخرش هم گفت که مطمئن باشيد شما دعوت شده شهدا هستيد. بعد از زيارت عاشوراي باحالي که خونديم رفتيم براي نماز بعدش هم براي سوار شدن به ماشين براي برگشتن.
تو را برگشت يکي اؤ بچه ها شروع به خوندن مناجات امير المومنين کرد و پشتبندش يکي از بچه هاي راوي از ارادت شهدا به امام و ولايت فقيه گفت و اين نکته رو اشاره کرد که خيلي از شهدا به تبعيت از ر هبري حتي سر خودشون رو فدا کردند و ما چه کرديم...
بعد از شهدا ما چه کرديم...
بعدش هم من با نغمه ي :
شهدا شرمنده ايم آي شهدا شرمنده ايم
شروع کردم به خوندن دعاي توسل. آخه بچه ها خواسته بودند تو اين ايام دوباره بيايم و بريم مناطق ديگه روهم زيارت کنيم.
تعريف نباشه عجب دعا توسلي شد؛ از امام حسن مي خونيم و از امام رضا و اون گنبد طلايي و عشق شهدا اصلا بچه ها ديگه داشتن از شدت گريه از حال مي رفتن.
مي دوني اصلا چيه ما جمعه اي بود که رفته بوديم منطقه و غروب جمعه هم داشتيم بر مي گشتيم. غروب جمعه ها هم که خيلي دل گيره مخصوصا ما که داشتيم با شهدا هم وداع مي کرديم. خيلي سخت مي شد کسي آروم باشه.
دوباره شروع کردم اول گفتيم
شهادت شهادت همه آرزومه
زيارت زيارت روياي ناتمومه
بعدش هم همه با هم ناله زديم :
مثل تموم شهدا به کام من عسل بزار
ارواح خاک مادرت يکم به من محل بزار
وقتي داشتم تموم مي کردم دعا کرديم خدا دوباره قسمت کنه بيايم زيارت شهدا و همين جور هم شد. دو سه روز بعد دوباره نمي دونم چي جور فراهم شد رفتيم شلمچه. همين يه هفته پيش هم دوباره باهم رفتيم طلاييه.
رفقا از شهدا بخواهيد يه مطمئن باشيد دست خالي رد نمي شد. اصلا من که مي کم بياد براي ترک کناه هم از شهدا بخواهيم أي رفيق براي اينکه کناهانتو ترک کني اؤ شهدىا بخواه کمکت کنندز امتحانش ضرري نداره.
من خواهشي که دارم اينه که برويد که زندگي نامه شهدا را بخوانيد.
از بين همه کتاب هاي که خوندم
کتاب خاک هاي نرم کوشک (سعيد عاکف) خيلي به دلم چسبيد. اصلا آخر کتاب بود. آخر عشق به اهل البيت و حضرت زهرا (س). از امداد هاي غيبي که به شهدامون شده بود نوشته. خود مقام معظم رهبري توصيه کردن اين کتاب رو حتما بخونيد.
يه تا آمپول معنويت هم براتون دارم :
اي شهدا براي ما حمدي بخوانيد که شما زنده ايد و ما مرده.
شلمچه يعني ميعاد با خدا ؛ قدم نهادن در کربلا ؛
اصلا شلمچه يعني برات کربلا.




? مشکلات و راهکارها
جايگاه «کتاب» در خانه ها و خانواده هاي ما کجاست؟
منظور جاي آن در تاقچه ، قفسه و کمد نيست ، بلکه از نظر « فرهنگ کتابخواني» و انس با مطالعه و مرجع قرار دادن کتاب براي حل مشکلات فکري و اخلاقي و افزايش مطالعات ديني و تاريخي و ارتقاي سطح آگاهي هاي اجتماعي و سياسي و کسب مهارت هاي بيشتر در زمينه تربيت ، خودسازي ، مديريت خانه ، برخورد با ديگران ، نظم و ... است.
به عبارت ديگر ، آيا« کتاب » در سبد فرهنگي خانه ما جايگاهي دارد؟ ايا به کتاب و مجله هم به عنوان يکي از ِ« نيازها» که براي تأمين آن هزينه اي را متحمل مي شويم ، مي نگريم؟
وقتي سخن از خانه و کتاب است ، بحث «کتابخانه» هم به ميان مي آيد. آيا کتابخانه هاي عمومي شهر خود را مي شناسيم؟ آيا عضو کتابخانه هستيم؟ فرزندانمان را با کتابخانه ها هم آشنا مي کنيم؛ تا يکي از جاهايي را هم که مي توان براي تفرج رفت (البته تفرج روحي و فکري)کتابخانه دانست؟ آيا در خانه « کتابخانه خصوصي » داريم ؟ و اگر هست ، چه نوع کتاب هائي و از کدام نيسندگان و براي چه مخاطباني؟
کسي را مي شناسم که براي تشويق بچه هاي خود ، به جاي خريدن پفک و بستني ، کتاب و مجله مي خرد، البته شوق مطالعه را هم قبلا در فرزندان ايجاد کرده است.
روزي يک سئوال علمي مطرح کرد و يافتن پاسخ را بين افراد خانواده اش به مسابقه گذاشت و از آنان خواست تا جواب را از بين کتاب هاي موجود در خانه پيدا کنند. البته آري قيمت کتاب و نشريات در وضع کنوني جامعه ما بسيار گذاف و بالاست. اما مشکل گراني کتاب نيست ؛ چطور براي يک دست لباس و براي چند بار پوشيدن و پز دادن و خودنمائي ده ها و شايد صد ها هزار تومان مي پردازيم ، ولي براي خريداري يک دور کتاب هاي علمي مورد نياز فرزندانمان کوتاهي مي کنيم. آري مشکل گراني کتاب نيست، مشکل من و شما ، بها ندادن به اين فرهنگ است که فرزندان و دوستان خود را با محيط هاي فرهنگي و کتابخانه هاي محله و شهر خود آشنا کنيم. آري مشکل اينجاست. به عقيده منِ حقير مساجد بهترين نقطه براي تقويت روح مطالعه در افراد است.
***
در مطالعه ، معمولا در پي آنيم که کتابي بخوانيم سودمند ، راه گشا ، سازنده ، متقن و استوار ، آکاهي بخش و بيدارگر ، با محتوائي در سطح بالا ، با قلمي در سطح فکرمان ، با بياني متناسب با فهممان ، از نويسنده اي مطمئن و دلسوز و آگاه ، که هم «نياز» ما را بشناسد ،هم بهترين «چاره ها» را براي مشکلات ما ارائه دهد.
کدام يک از ويژگي هاست که در قرآن نيست؟
پس قرآن «خواندني» ترين کتاب است. جالب است که نام اين کتاب هم از همين قرائت است ؛ قرآن يعني آنچه قرائت مي شود، آنچه خواندني است و ... يعني خواندن.
رابطه ما با اين خواندني ترين کتاب عالم هستي که سخنان آفريدگار جهان را در بر دارد و مخاطبش همه انسان ها در همه زمان ها و مکان هايند، چگونه است و چگونه بايد باشد؟
کتاب آسماني ما نامش قرآن است و خواندني . دستورهاي مکرر قرآن هم اين است که تا مي توانيد قرآن بخو انيد:«فاقرءوا ما تيسر من القرآن»
اگر قرآن را از بهترين خط و نفيس ترين چاپ هم تهيه کنيم ، ولي آن را نخوانيم ، يا نتوانيم بخوانيم، « رابطه» ما و قرآن قطع شده است.
در سوي ديگر اگر نوشته اي را بخوانيم ولي چيزي نفهميم باز هم رابطه ياد شده ميان ما و آن کتاب قطع شده است. کلام براي ايجاد رابطه است، چه کتبي باشد چه شفاهي. اگر سخنان را درک نکنيم ، آن ارتباط حاصل نشده است.
مطالعه همراه با انديشه و تدبر ، هم توصيه خود قرآن است« افلا يتدبرون القران» هم رهنمود بزرگان دين.
باري ... نگاه متدبرانه و کنجکاوانه به قرآن لازمه ارتباط با آن است.
البته اين سير هنوز ادامه دارد يعني اين رابطه هنوز درست و کامل برقرار نشده است ، عمل به اين کتاب مهمترين و کارسازترين و لازمترين رابطه با قرآن است.
اگر قرآن کتاب قانون است ، بايد به مقرراتش پايبند بود.
اگر کتاب هدايت و ارشاد است بايد از آن رهنمود گرفت.
اگر سرچشمه خوبي و موعظه و پند است ، بايد گوش دل به مواعظش سپرد، و بالاخره به دستورات آن عمل نمود. اما مراد از اين همه سخن اين است که سه گامي که مطرح شد يعني قرائت قرآن ، تدبر در قرآن و عمل به آن ، در قالب جلسات قرآئت قرآن مساجد قابل نمود است که اگر اين جلسات بدرستي هدايت و برنامه ريزي شوند مي توانند بهترين و زيباترين رابطه ها را ميان انسان و خدا برقرار سازند.
***
ميان ما و ديگران ، نه «خط فاصله» ، بلکه بايد «خط رابطه» برقرار باشد.
آنچه اين خط را برقرار مي سازد و در صورت برقراري ، استوارتر مي کند ، پذيرش «حق» ديگران و مراعات «حقوق» مردم و برخوردي حق شناسانه ، متواضعانه ، مردم خواهانه، همراه با گذشت، ايثار و نوع دوستي است.
در پايان اين عريضه
اول تشکر مي کنم از اينکه وقت گرانبهاي حويش را در اختيار اين حقير قرار داديد و دعوت مي کنم تا بنده را از نقطه نظرات سازنده خود مطلع سازيد و توجه شما را به اين نکته معطوف مي کنم که در اين جهان ارتباطات و اثر گذاري و اثر پذيري چه خوب است انسان خود را در مقابل آماج شبيخوان ها و هجوم هاي فرهنگي نادرست بيگانه بيمه کند و اين بيمه نامه به نظر بنده چيزي نيست جز مسجد و جلسات قرائت قرآن. چه خوب است براي تعالي فرزندان و انان که دوستشان داريم اين ارتباطات را ارتباطاتي سالم قرار دهيم. سالمترين ارتباطات که مي تواند بر ساير آنها نيز اثراتي بگذارد همانگونه که عرض کردم ارتباط با مساجد و جلسات قرائت قرآن است که بنده از والدين محترم تقاضا دارد بستر مناسب تري جهت ارتباط بيش از پيش دلبندانتان با اين کانون و مهر و دوستي و تعالي فراهم سازيد .
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
احسان روشن نيا
15 محرم الحرام 1429هـ .ق
بنا و مبناي حيات بشري ، بر رابطه است . روح انسان در سايه الفت ها و پيوند ها کمال مي يابد و صفا مي پذيرد و زندگي هم معنا پيدا مي کند.
پيوند با خدا ، خود ، مردم ، زندگي ، فرزندان ، اهل البيت ، قرآن ، مسجد ، آينه ، دل ها و ... بخشي از اين پيوند هاست.
روح تشنه و غريب ، با اتصال به سرچشمه هاي مودت و مهر ، زلال و سيراب مي شود و از غربت و انزوا در مي ايد و گرماي حيات و نور اميد را بهتر لمس مي کند.
در عصر ارتباطات ، انزوا پذيرفتني نيست. زندگي بي رابطه هم ، مرگ روح است ، ولي ارتباط با که و چگونه ؟
کسي که روزي پنج بار با خدا تکلم کند ، از تنهائي در مي ايد، کليم خدا مي شود ، احساس پوچي نمي کند ، گرفتار افسردگي نمي شود و احساس بي پناهي و بي همدمي نمي کند.
اين گفتگو به ما اميد مي دهد. نشانه معرفت و محبت ما هم به شما مي آيد.
خداوند آن سوي خط تماس است. دوست دارد هميشه ، حتي در خوشي ها و راحتي ها هم سراغ او را بگيريم و با او تماس داشته باشيم .
بي معرفتي است که فقط وقتي مضطر مي شويم و مشکلي برايمان پيش مي آيد و در کارمان گرهي مي افتد به ياد او بيفتيم و از «اورژانس دعا» استمداد کنيم و با کد « اللهم» با مرکز امداد او تماس بگيريم.
گاهي ما از سر نياز ، با او تماس مي گيريم ، ولي او هميشه گوش به زنگ ماست و صداي مارا هم دوست دارد بشوند.
در ميدان گسترده انس با خدا ، دعا و ذکر و نماز ، خطوطي ارتباطي ما با فرماندهي کائنات است.
هرگز نبابد ارتباط ما با « برج مراقبت» قطع يا ضعيف شود. در جبهه معنوي شيطان مي کوشد اين رابطه را قطع کند ، يا روي خط نيايش « پارازيت ريا» بيندازد، سيم هاي نيايش و دعا را قيچي کند ، پيوند ما را با خدا ، حتي با مردم و خويشاوندان هم بر هم بزند.
« صله رحم»هم نوعي ارتباط دورن مرزي است. که اگر قطع شود،زمينه براي جدائي و کينه و بدبيني فراهم مي شود. پس خطوط داخلي را هم بايدسالم و برقرار گذاشت.
نباسد گذاشت انس يا خدا ضعيف شود . مکالمه ما با مرکز، نياد قطع و وصل شود ، يا صدايش خش خش داشته باشد.
بايد « ديش» رحمت گير خود را بر بام بلند « نيايش» نصب کنيم و دريافت کننده دل را روي طول موجب « اجابت» تنظيم کنيم ، تا امواج لطف الهي را صاف دريافت کند و صداي استجابت دعا به گوش دلمان برسد.
« امن يجيب» رمز استجابت دعاست. اگر صداي رحمت و اجابت به ما نرسد ، بايد ديد کدام نقص فني در برقراري رابطه پيش آمده است؟
اشکال از گيرنده ماست ، نه از فرستنده حق.
گاهي براي تماس با خدا بايد از کد ارتباطي «قرآن ، مسجد و اهل البيت » بهره گرفت.
بعضي ها با خودشان هم قهرند ، تا چه رسد به مردم.
با خودمان چه رابطه اي داريم ؟ قهريم يا صلح؟ دوستيم يا دشمن؟ خيرخواه خويش و آينده خوديم يا در خرمن هستي خودمان با آتش گناه و غفلت ، شعله افکنده ايم ؟ در کجاي زمان ايستاده ايم؟
باري .....حجت الاسلام جواد محدثي نيز هميشه مي گويد: رابطه خودمان را با خودمان جدي تر بگيريم!
***
«اثرپذيري» و «اثرگذاري» دو ويژگي مهم انسان است. چون در رابطه با يکديگريم ، تأثير و تأثر نيز از خصوصيات حيات اجتماعي و زندگي جمعي ماست، به خصوص در عصر حاضر که «عصر ارتباطات» است و جهان به صورت يک دهکده بزرگ درآمده است. شايد خود ما نيز متوجه نباشيم ، ولي از محيط اطراف و ديده ها و شنيده ها و حرف ها و عمل ها نقش مي پذيريم و تحت تأثير قرار مي گيريم.
در دنياي بزرگ و پيچيده ، هر کس که حرفي مي زند ، کتابي مي نويسد ، فيلمي مي سازد، سخنراني و تدريس مي کند، روزنامه و مجله منتشر مي کند، نقاشي مي کشد و رمان و داستاني مي نويسد و … هر کدام به نوعي پيام دارد و در پي مخاطب است و اثر گذاري .
پس ميليون ها فرستنده پيام ، هر لحظه در انديشه شکل دهي به افکار ، احساسات ، پسند و سليقه ، تمايل و انتخاب، اخلاق و رفتار ديگرانند.
افکار ما در معرض اين القائات و جهت دهي ها و اثرگذاري هاست.
عجب دنياي شلوغي! و عجب وضعيت حساس و خطيري! مائيم و اين همه فرستنده! آنهايند و اين همه گيرنده!
حال ، گيرنده فکري خود را با چه فرستنده اي و روي چه طول موجي بايد تنظيم کرد؟ به هر حال ، ما نوعي بمباران تبليغاتي و فرهنگي مي شويم. وظيفه دفاع و سنگر گرفتن و به پناهگاه رفتن و خود را از آسيب ها مصون داشتن داريم ، گاهي هم مکلف به دفاع و هجوميم و بي تفاوت و بي خيال ، عقلاني نيست.
ما مسئول پيامد « نوع انتخاب » خويش نسبت به اين فرستنده هاييم . همانگونه که با عوض کرن کانال تلويزيون به راحتي مي شود شاهد سخنراني ، فيلم ، آموزش و
… بود و با چرخاندن پيچ راديو مي توان شنونده ي موسيقي ، قرآئت قرآن ، گزارش اجتماعي ، طنز و لطيفه ، تحليل سياسي ، القائات سوء دشمن ، اخبار و شايعات دروغ و … بود،درتنظيم گيرنده هاي فکري خودمان روي فرستنده هاي بي شمار نيز « انتخاب» ماست که نقش اول را ايفا مي کند.
«گزينش » شرط عقل است در چنين جهان آشفته و خط اندر خط. هم خودمان بايد چنين کنيم ، هم دوستان و فرزندان را بر اين فرهنگي يعني «فرهنگي گزينش بهترين ها» بار آوريم.کسي که نخواهد يا نتواند نسبت به آنچه بر ذهن و فکر و قلبش وارد مي شود کنترل داشته باشد،بايد پاسخگوي پشيماني هاي بعدي و زيان هاي متعاقب اينگونه «بي مرزي» هم باشد.
آيا کنترلي بر «ورودي هاي فکر» خودمان و فرزندانمان داريم؟
در دنياي اثرگذاري و اثر پذيري که دچار آنيم ، بايد هوشيار باشيم که دريافت کننده کدام امواج و فرستنده کدام پيام هاييم.
در کارهاي تربيتي و تعليمي ، در خانه و مدرسه و مسجد و اداره محل کار و بازار و اجتماع ، ما به نوعي « گيرنده» و «فرستنده» ايم و اساس تربيت بر همين استوار است.
حرف هاي نسنجيده اي که از زبان ما بر مي آيد ، دل فرزندانمان را تيره مي سازد. رفتار تبعيض آلود و تناقض آميز ما ، روي مخاطبين و فرزندان و شاگردان ما تأثير سوء مي گذارد. نوع زندگي ما براي ديگران «پيام» دارد، همانگونه که ما از سخن و رفتار ديگران « الگو » مي گيريم ، هر چند به صورت ناآگاهانه و غير مستيقيم.
در دنياي «رابطه ها» از بازتاب هاي گسترده و سرنوشت ساز « گيرنده هاي فکري» و « فرستنده هاي زباني » غافل نباشيم.
? ما و فرزندان
فرزندان ، بخشي از وجود «والدين» به شمار مي آيند. نيک يا خداي ناکرده بد آنان به حساب پدر و مادر گذاشته مي شود و شايستگي يا تباهي آنان در حيثيت و آبروي و شخصيت اجتماعي والدين موثر است.
از اين رو ، داشتن رابطه صحيح و سازنده با فرزندان ، ضروري است.
اگر «رابطه » نباشد ، يا مطلوب نباشد ، عوارض سوء آن دامنگير والدين مي شود. از همين جاست که اهتمام به اين مسئله حساسيت مي يابد وتکليف تربيتي بزرگ تر ها را سنگين تر مي کند.
v سازندگي
تربيت فرزنداني با فرهنگ و ادب ، کاري عظيم ، پرمسئوليت و در عين حال خدمت به جامعه و آينده ميهن اسلامي و در بعضي روايات عبادت محسوب شده است .
پدران و مادران دلسوز و فرهنگ دوست ، در کنار دغدغه خاطر و حساسيتي که نسبت به تامين وسايل بازي و امکانات آموزشي و نيازهاي خوراکي و پوشاکي فرزندان خود دارند ، به تغذيه فکري و تربيت روحي آنان نيز همت مي گمارند.
گر چه نمرات خوب و امتيازات بالا و کارنامه هاي درخشان و کسب رتبه هاي ممتاز ، مايه چشم روشني والدين است ؛ کدام پدر و مادر آگاهي است که اخلاق خوب و تربيت شايسته و تعهد و تدين را به حساب نياورد و براي آن نکوشد؟
v نظارت و هدايت
براي دست يافتن به هر هدفي ، بايد تلاش کرد و سرمايه گذاري و برنامه ريزي داشت. تربيت نيز از اين قانون مستثنا نيست.
وقت گذاشتن براي تربيت فرزندان متعهد و مودب و فهيم ، مهم است.
«نظارت»«هدايت» و «اعانت» ، تکليف حساس والدين نسبت به فرزندان خويش است و بدون آن ، ميوه باغ زندگي شان شيرين و مفيد و سالم نخوهد بود. بايد به دوستان ، همدرسان و معاشران فرزندان هم نظارت و نسبت به آنان شناخت داشت،تا خداي ناکرده از اين رهگذر،گرفتار و دوستان ناباب و هم صحبتان مسئله دار نشوند و به «درس» و «اخلاق» و «شخصيت خانوادگي » و « تربيت روحي» آنان ضربه و آسيبي وارد نشود.
تنها معمان و مربيان نيستند که وظيفه دارند نوجوانان و کودکان را با شخصيت دين دار ، پاک و متعهد بار آورند و استعداد هاي فکري و هنري و اجتماعي آنان را بارور سازند ، بلکه والدين هم در ايجاد روحيه «خودباوري» ، «خداباوري» ، «اعتماد به نفس» ، تقوا ، عفاف، صدق،نوع دوستي و ايثار ، مسئول و شريک اند.
بايد «بذربارور» را در «زمين بارور» افشاند.
بايد «نهال ايمان» را در « بوستان جان» کاشت.
و اين ، کار خود شما نيز هست و همه بار را نمي توان بر دوش مربيان و مدرسه و مساجد گذاشت و از آنان توقع داشت.
ميان «خانه و مدرسه و مسجد» و «اولياء و مربيان» به نوعي همکاري ، تعامل ، مشورت ، تبادل اطلاعات و تجارب بايد باشد ، تا بافته هاي محيط خانه در مدرسه پنبه نشود و آموخته هاي محيط آموزشي ، با رفتار نسنجيده درون خانه در تعارض نباشد.
اينگونه است که شاهد شکفتن شکوفه صداقت و خلوص و خدمت ، بر شاخسار وجود فرزندان اين مرز و بوم خواهيم بود و اصلاً هدف از اين نوشته نيزهمين است.
v فرصت گذرا
فرزندان شما بيش از آنچه ما تصور کنيم،حساس اند و سريع تر از انچه فکر کنيم رشد مي کنند و دوران کودکي را پشت سر گذاشته،آماده دريافت«نقش»بر«لوح دل» اند.
فرصت ها گذرا و پرشتاب اند ، هم براي بچه ها ، هم براي اوليتا و مربيان.
« اوقات فراغت » يکي از همين فرصت هاي گذرا در زندگي فرزندان است که اگر والدين و مربيان با برنامه و دقت و دلسوزي آن را پر کنند،کمتر دچار حسرت هاي بعدي خواهند شد.
حيف است نگويم ؛ چه تعطيلي هاي تابستاني و نوروز ، چه جمعه هاي دوران سال تحصيلي ، فرصت مغتنمي است که مي تواند به سرمايه اي جهت تامين نياز هاي روحي ، علمي و اخلاقي تبديل شود. براي آن فرصت هاي گذرا ، چگونه برنامه ريزي مي کنيم و چگونه وقت هاي خالي را پر مي سازيم؟
v برنامه ريزي
«زمان» سرمايه است. توانايي هاي والدين و فرزندان در گام نهادن به سوي «هدف مطلوب» نيز يک سرمايه است. تنظيم شايسته زمان برمدار هدف ، نوعي «مديريت زمان» است که توفيق را به همراه دارد.
جلوگيري از هدر رفتن وقت و استعداد و وقت کشي هاي تأسف بار و مقابله به بي برنامگي در زندگي ، فاصله ما را تا هدف کوتاهتر مي سازد.
به گفته جواد محدثي :«برنامه» از عوامل مهم رشد و موفقيت در تحصيل فرزندان ماست.
تاچه حد فرزندان را به برنامه ريزي عادت داده ايد؟ چه براي درس ، چه تفريح،چه مطالعه ، ورزش،مسجد و...؟
يکي از راه هاي اثر گذاري بر رفتار فرزندانتان ، دوستان آنان است . فراهم سازي بستر مناسب براي معاشرت و رفاقت با خوبان و پاکان و زمينه سازي و کمک براي «دوست گزيني شايسته» مي تواند موثر باشد. تاثير گذاري غير مستقيم بر رفتار فرزندان ، از راه دوستانشان عملي تر و سريع تر است ، تا تذکر هاي مستقيم و خطابي و عتابي از سوي والدين. باري ... زمان را از دست ندهيم.
سلا ببخشيد خيلي خيلي دير آپ مي کنم
اين روزا سرم خيلي شلوغ بوده ولي انشاالله بايک مطلب جديد که تا حالا نخونديد درباره محرم بروز مي شم
سلام حاج رضا
يک سال از عروج شهادت گونه ات گذاشت
ديگر صداي عاشقانه يا صاحب الزمان که با صميم قلب و از هويداي دل فرياد مي زدي و در طلب يار گمگشته خود بودي گوش جانمان را نوازش نمي کند.
اي واي بر ما
چه گذاشت بر ما ، اين چه مصيبتي بود که بر عاشقان مهدي فرو آمد
استاد عزيز
در نجواهاي عاشقانه ات با خداي خويش چه مي گفتي که اينگونه جواب گرفتي.
زبان دلت در بزم محبت مهدي چگونه مي چرخيد که حسينيه دل هاي ما را اينگونه سيه پوش کرد.
استاد مهربانم زندگي کردن با خاطرات شيرينت چه بسيار تلخ است . اين را از صميم جان مي گويم که اي کاش مي شد که نباشيم و اينگونه ادامه ندهيم.
راستي عزيز دلم
سلام ما را به مهدي برسان
بگو اينجا هم کساني هستند که به قول خودت از قفس تن خسته شده اند و شوق وصال دارند.
بگو اينجا هم چه بسيار عاشقاني که گوئي عقده هايي در دل نهفته دارند.
اين عقده ها را با که بگشايند.
مي دانم ديگر از غربت نفست تنگ آمده بود ديگر تحمل آدم هائي که همه وجودشان را ماديت فرا گرفته برايت سخت بود ،همه را مي دانم، هنگامي که خبر عروجت را به من دادند تازه فهميدم که چه بسيار در دل من جا کرده اي و چقدر تو را دوست مي دارم ولي افسوس که:
چه زود دير مي شود.
استاد عزيزم اين سخن به مزاقم خوش نمي آيد و لي حقيقتي است که بايد بگويم و اي کاش مي شد اين اعتراف تلخ را نگفت . اي کاش مي شد حقيقت رانپزيرفت . اي کاش نمي رفتي تا من شهادتت را اينگونه تبريک بگويم.
استاد عزيز
تبسم هاي شيرين ولايت در لحظه وصال گوارايت باد.
از صميم قلب دوستت دارم
هميشه بيادتم
غلام مهدي فاطمه احسان
سلام عزيز دلم مهدي جان
دردانه علي اول از هر سخن از تو مي خوام آقا جسارت هاي ما را به نديده بگيري. آقا جان نکند مي هم بميرم و روي قشنگ شما را نبينم . نکند من هم بميرم و آن دنيائي شرمنده مادرت فاطمه باشم .
نکند براي من هم رفتن را خواتي قبل از وصال
آقا جان ارباب مهربانم
مي دانم دلت برايمان تنگ شده . مي دانم براي عاشقانت گريه مي کني . براي غربتت گريه مي کني امام مهدي فاطمه گوشه اي از اين غربتت ، گوشه اي از اين غم هايت را از قابل مي داني به هم بچشان
من دوست دارم غم خوار تو باشم . من دوست دارم براي تو غم بخورم براي تو گريه کنم براي تو شاد باشم . براي توبميرم .
مهدي فاطمه هر هفته جمع مي شويم . از تو مي گوئيم. از آمدنت از بهارت و کي شود آقا بيائي
نکند که ما هم مثل شيخ رضا جوان ناکام از دنيا برويم.
غلام آستانت. احسان
.jpg)
اين روزها ايام اولين سالگرد عروج
حضرت حجت الاسلام و المسلمين شيخ رضا ابوالقاسمي پور (ره) هست .از خصوصيات بارز اخلاقي ايشان مهرباني و خوشروئي و شوخ طبعي بود اينهم شهري در رثاي ايشان:
بسم الله الرحمن الرحيم
مديريت محترم حوزه عليمه آيت الله قاضي دزفول و استاد عزيز بنده
رضا جان تبسم هاي شيرين ولايت در لحظه وصال گوارايت باد.
اينهم آدرس وبلاگ ايشان :
تاريخ عروج 2/10/1385
شادي روحش صلوات
سه شنبه هفته قبل رفته بوديم عيادت يکي از جانبازان شيميائي دوران هشت سال دفاع مقدس .
کربلائي رمضان که نيم ريه و يک گوش و يک چشم و همچنين روده هاي خودشو رو در دوران جنگ از دست داده فقط و فقط آرزوش اينه يه بار ديگه کربلاي آقا امام حسين رو ببينه.
واقعا من يکي که لذت بردم در جوار همچنين مردي نشته بودم.
با اينکه اوضاع خوبي نداشت ولي مدام به شکر خدا مشغول بود. مدام خدا رو شکر مي کرد و حسرت روز هاي از دست رفته رو مي خورد.
کربلائي رمضان : کاش مي شد مثل يه فيلمي دوباره برگرده عقب
ولي افسوس
افسوس
افسوس
متاسفانه ايشون اجازه ندادند که صثداشونو ضبط کنيم و فقط به چند تا عکس بسنده کرديم .
واقعا ما چقدر شکر خدا رو انجام مي ديم.
کربلائي رمضان گله اش از مردم اين دوران اين بود که به مسائل مادي بيشتر از معنويات توجه مي کنن. و اصلا انگار نه انگار که يه دوران جنگي هم بوده.
همه بچه ها با ديدن حالت فيزيکي بدنش ناراحت شده بوديم و از شاکر بودن و مخلص بودن اون تعجب کرده بوديم به همن خاطر کربلائي رمضان مدام با همه تلخي هاي جنگ از شيريني ها و مسائل خنده دار براي بچه ها تعريف کرد تا از اون حالت حزن بيرون بيان و واقعا روحييه ايثار همين است و بس.
آنانکه خاک را به نظر کيميا کنند چه شود که گوشه چشمي نظر به ما کنند.